از جانستان کایلستانش شروع کردم

خیلی خوشم اومد نگو از نثرش نه

از این نثر زیباتر هم هست

از غرب شناسی مطالبش که چه راحت با انسان شناسی و جامعه شناسی افغان ها ترکیب شده است.

گاهی که افغان های نیک را می سرود یاد حرف های دکتر رضا داوری می افتادم و سرگشتگی انسان های غرب زده و سکون و آرامش انسان های ساکن در عالم معنی را به خوبیلمس می کردم

افغان ها آنقدر سکنی گزیده اند که پشت قطاری از ماشین های دودزای سریع السیر آرام نشسته اندو حتی بوقی نمی زنند

آن قدر آرامند که در گرداب آتش و خون که بیگانگان بر آن ها ارزااااانی داشته اند رضا را به خوبی مهمان می کنند و رضا به خاک افغانسان کشش پیدا می کند و می گوید این خاک عجب کش دارد.

به سرم زد یه روز برم اونجا مثل رضا

اما راستش من عاشق آب و سبزی و درخت و گل و بلبل و اینجور چیزام تو بیابون هاو کوهستان کم آب افغانسان فکر کنم نباشه که بخوام برم

در هر صورت در کمتر از ۲۴ ساعت با احتساب زمان خواب کتابو خوندم و باعث شد بازم از امیرخانی بخونم

البته از قسمت تحلیل های سیاسی کتاب خوشم نیومد !!!!

از رضا امیرخانی که با راه روشن اما نرفته ی سید منیر آشناست بیش از این توقع داشتم.

اما رضا مومنه معصوم نیست در هر صورت رضا جون دوست دارم

همیشه در پناه ابی عبدالله باشی همیشه ی همیشه می دونم از این دعا خوشت اومده پس اگر این نوشته رو خوندی برای منم دعا کن

راستی عنوان بیوتن هستش که در جای دیگه دربارش و احساسم بهش خواهم نوشت.