از میریان به تیموری از مرد به کمی نامرد ازبه امیرخانی

شاید کسی بپرسه چرا مطالبم عموما از رضا امیرخانیه؟ آخه اهل مطالعه هستم اما نه چندان بی نظم . البته بی نظم هست اما نه زیاد. از وقتی جانستان کابلستان را خوندم تصمیم گرفتم تمام آثار رضا امیرخانی رو بخونم. البته فقط بخونم و نخرم. چرا نخرم ؟ چون حقوق آموزش و پرورش کفاف خرید کتاب ها مورد علاقه ی  قبلیم رو نمی کنه چه برسه به موضوعات جدید. البت دوست ندارم حدود 70-80 تومن بدم و کتابی رو که فقط یک بار می خونم بخرم.

اما همه ی اینها چیزی از ارزش رضا امیرخانی کم نمی کنه خدا خیرش بده .

از به داستان یه نفر انسانه بین دو نفر مرد و نامرد. بین تیموری و میریان. و سلوک او . البته به نظرم اینجا بیش تر میریان سلوک کرده تا مرتضا مشکات.

میریان پا بر سر منافع خود جگذاشت تا عقاب تیزپرواز و انسان خود ساز مرتضا مشکات را بار دیگر بر آسمان به پرواز در آورد . و هدف پرواز ظاهری نیست بلکه چون جعفر طیار شدن است و اینجا پرواز با هئای پیمای مسافربری باید ما را به پرواز در آسمان سلوک رهنمون کند. اما چرا ؟

چون امیرخانی محضر سالک الی اللهی را درک کرده است که در مقامات بلندی از این سلوک قرار دارند و رضا قصد دارد از سلوک بگوید و از مطالب ناگفته.

کتابو در کمتر از 2 ساعت حدود 1ساعت و 40 دقیقه خوندم و رفتم سراغ ارمیا.

شب قدر به اعمال خود ننازیم به فضل حق بنازیم

آسمان بار امانت نتوانست کشید     قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند

من که عمری خود را محبوس در زندان تن و نفس و هوی و هوس کردم و دم از آزادی زدم  چطور می توانم در شب قدر خود را از این زندان ها نجات دهم ؟

در یک شب چگونه خودم را از زندان های سالیان جدا سازم ؟

شاید بهترین جواب برای این سوال این باشد که خدا اگر می خواست به اندازه ی خوبی های ما به ما پاداش دهد جای بسیاری از ما جز دوزخ نیست حتی بسیاری از خوبان.خوبان معترفند که خدایا اعمال ما ارزش ندارند و فضل توست که ما را بالا می برد.

حرف خوبان که این است پس حرف من بد نیز باید این باشد که خدایا من از فضل تو خواستارم نه از اعمال خودم. خدایا با عدلت با من رفتار نکن و با فضلت با من رفتار نما یا کریم. خدایا من اگر کاسه ی چینی را شکستم پشیمانم . بچه ای که کاسه را بشکند و گریه کند را که نمی زنند به او می گویند فدای سرت . بی خیال و ...

خدایا تو نیز به ما این چنین بگو  و تمام گناهان ما از روز اول تا الان و تا اخر عمر را ببخش که ما اگر کاسه می شکنیم گریانیم و ناراحت و خجالت زده و شرمنده

بیوتن

الان که دارم از بیوتن می نویسم حال زمان خواندن کتاب را ندارم. آخه شاید یک هفته گذشته باشه.

دفتر یاداشتمو که نگاه کردم معلوم شد بیش از یک هفته است. دوشنبه شب 91.5.9 شروعش کردم و در کم تر از 18 ساعت تمومش کردم و بازم مثل بقیه ی کتای های امیرخانی که نکات خاصی ازشون را یادداشت می کردم یادداشت برداشتم.

راستش اخرش یه جوری بود . دلم نمی اومد به یه شیعه ی ایرانی حتی توی آمریکا کسی بتونه ظلم کنه و شیعه همین جور تماشا کنه.

البته این ظاهر کار بود و باطن آن سیر نفسی یه سالک الی الله هست که باید به بزرگترین بر و نیکی که شهید شدن در راه خدا باشه برسه حتی بعد از جنگ و حتی در آمریکا. از این دید پایان جالب و جذابی داشت.

این جمله به نظرم بسیار جالبه ازصفحه ی 24 و 25 کتاب

«اسکای تاور یعنی آسمان خراش. چه دیده است چشم تیزبین پارسی گوی شیرینی که میان اسکای تاور و اسکای اسکریپر دومی را انتخاب کرد و گفت آسمان خراش و نگفت برجِ آسمانی. گویی همه ی عِرضِ بشر نتوانسته است زحمتی بر آسمان بیاورد. عرض خود می بری و زحمت ما می داری. ا.جِ قدرتِ بشر که در همه ی قرون زور زده است و متورم شده است و سرکشیده لاست، خراشی نیست بر هیبتِ آسمان . عجب لغتی است آسمان خراش»

این بحث نشان می دهد امیرخانی با بحث آشفتگی زبان که در مباحث غرب شناسی مبحث فوق العاده مهمی است آشنایی داردو همین چیزها باعث علاقه مندی من به رضا امیرخانی که دوست دارم فقط او را رضا صدا بزنم شده است.

دوشنبه این هفته یعنی پریروز نیز کتاب قیدار را در کم تر از 5