سکوت در کلام علامه حسن زاده آملی
v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
اگر طوطی زبان می بست در کام نه خود را در قفس می دید و نه دام
و شیخ اجلّ سعدی گفته است:
نشد خاموش کبک کوهساری از آن شد طعمه باز شکاری
در این باره واقعه ای را که در یک ریاضت اربعینی برایم پیش آمده است و آن را در بند دوازدهم رساله منظومم به نام « دفتر دل » که با دیوانم در یک مجلّد به طبع رسیده است(ص 336 دیوان ) حکایت می کنم:
بخوانم از برایت داستانی که پیش آمد برای من زمانی
شبی در را به روی خویش بستم به کنج خانه در کرت نشستم
فرو رفتم در آغاز و در انجام که تا از خود شدم آرام و آرام
بدیدم با نخ و سوزن لبانم همی دوزند و سوزد جسم و جانم
بگفتند این بود کیفر مر آن را رها سازد به گفتارش زبان را
چو اندر اختیار تو زبانت نمی باشد بدوزند این لبانت
از آن حالت چنان بی تاب گشتم که گویی گویی از سیماب گشتم
ز حال خویش دیدم دوزخی را چشیدم من عذاب برزخی را [1]
و در کتاب شریف « انسان در عرف عرفان » بعد از نقل این اشعار آورده اند:
ای عزیز تا دهن بسته نشد دل باز نمی شود. در غزلی گفته ام:
قفل دهن کلید دل آمد بگفت پیر حاشا گمان رود که ترا این مقاله جیست
در این حدیث شریف که از غرر احادیث است تامّل و تدبّر بفرما : « انّ آدم – علیه السلام – لمّا کثر ولده و ولد ولده کانوا یحدّثون عنده و هو ساکت، فقالوا: یا ابا مالک لا تتکلّم؟ فقال: یا بنیّ انّ الله – جلّ جلاله – لمّا اخرجنی من جواره عَهَدَ الیّ و قال: اَقِلّ کلامَک ترجِع الی جِواری .[2]
[1] هزار و یک کلمه/ج7/کلمه823
[2] انسان در عرف عرفان/ص
منبع : http://tahora11.blogfa.com/cat-88.aspx
آنچه که دوست دارم و الان بهش تعلق خاطر دارم ، را در اینجا می نویسم.