سکوت
از نظرگاه فلسفی سکوت عبارت است از ترک سخن گفتن
با وجود دارا بودن توانایی آن. در «کلیات ابی البقاء» سکوت چنین تعریف می شود: کسی
که لب های خود را یک لحظه بر هم نهد ساکت است، اما صامت نیست مگر اینکه این حالت
طولانی شود؛ و نیز سکوت به معنی امتناع از گفتن است، چه حق و چه باطل؛ اما صمت فقط
امتناع از گفتن باطل است، و سکت عبارت است از قطع صدا و قطع نَفَس در زمانی محدود.
در فرهنگ فلسفی جمیل صلیبا آمده است که « سکوت
رساتر از سخن است؛ و نیز اشاره شده آگاهی به ساعات صمت در شنوندگان مؤثرتر است از
آگاهی به ساعات قول. نسبت سکوت به کلام مثل نسبت سایه به نور در نمایاندن اشکال و
صور است. زیباترین کلام، کلامی است که سکوت داخل آن باشد، مانند وقفه هایی که در
لابه لای اصوات موسیقی قرار می گیرد.»
نمی دانم آیا زندگی بدون سخن گفتن ممکن است یا
نه؛ اما خوب می دانم بدون سکوت هرگز ممکن نیست. تنها سکوتی که اکثر انسان ها با آن
آشنا هستند، عدم صدا است. اما کمتر کسی، و کمتر کسی، به این نکته فکر می کند که
بیشتر چیزهایی که گفته می شود، چیزی جز صدای وزوز مگس ها نیست. در میهمانی ها، چه
اشرافی باشد و چه ساده، سکوت همچون بمبی گوش خراش صدا می کند. در این گونه مجالس،
حتمآ باید حرف زد؛ موضوع سخن مهم نیست، بلکه نفس سخن گفتن اهمیت دارد. به همین
خاطر، مضحک ترین و بیهوده ترین سخنان در میهمانی ها گفته می شود.
سکوت در حضور بیگانگان، بهترین مکانیسم دفاعی
است؛ و تنها سکوت است که می تواند بگوید چقدر واژه ها در ادای حق مطالب ناتوانند.
انسان زمانی به ارزش سکوت پی می برد که از آنچه به زبان آورده باشد پشیمان باشد.
آنقدر این واژۀ سکوت عظیم و ژرف است که هرگاه آدمی بدان فکر می کند ذهنش در تفکر پراکنده و
بی کران می شود .
سکوت همیشه عدم صدا نیست. سکوت هم صدا شدن با
اعماق وجود خویش است؛ سکوت هم صدایی با طبیعت و هستی است .
آنجا که خیلی حرف ها برای گفتن داریم، اما زمان
و مکان نداریم ؛ آن هنگام که حرف هایی برای گفتن داریم اما واژه و کلمه نداریم؛ آن
موقع که حرف ها و کلمات برای گفته شدن هجوم می آورند، اما باید آبرومند باشیم؛ این
تنها و تنها سکوت است که به یاری ما می شتابد.
وقتی این سوال را پیش روی خویش قرار دهیم و
بپرسیم که چرا تاریخ فلسفه تا این حد با کمبود فیلسوف زن مواجه است، آنگاه در سکوت
درخواهیم یافت که اگر برخی زنان مانند برخی مردان مرتکب سکوت می شدند و با چیستی
سکوت ارتباط برقرار می کردند، بی شک فیلسوفان بزرگی از میان آنان بر می خواست.
وقتی که سخن آغاز می کنیم ، در واقع سکوت می
کنیم. و هنگامی که سکوت می کنیم بدان معنی است که از اعماق وجود سخن می گوییم؛ چرا
که سکوت یعنی فرصت بخشیدن به گفتگوی درونی، و آغاز کلام یعنی قطع گفتگوی درونی .
در زمانه ای که عصر ارتباطات یکی از نام های آن
است، چه کسی فرصت فکر کردن به سکوت را دارد؟ عصر پسامدرن، عصر وحشت از سکوت است.
به گونه ای که تکنولوژی و علم به خدمت گرفته شده تا فقط بتواند سکوت را بشکند و از
آن دور شود. تلفن ، ماهواره ، تلوزیون ، رادیو ... همگی در شکستن سکوت هم پیمان
اند. پسامدرن، عصر ارتباطات است. در این عصر هیچ کس نه حق دارد و نه می تواند که
سکوت کند و یا در سکوت خویش فرو رود.
و در آخر باید گفت سکوت هیچ گاه یک معنای خاص
ندارد:
سکوت دو دوست روبروی هم ، سکوت دو دل داده که
نگاه در نگاه یکدیگر دارند، سکوت آن سارق که در کمین سرقت است، سکوت دانشجویان در
سر کلاس درس و همچنین سکوت استاد، سکوت کسی که نامش را صدا می زنند و او پاسخی نمی
دهد، سکوت کسی که برای سکوتش حق السکوت گرفته، سکوت کسی که در حال اندیشیدن است،
سکوت کسی که در حال مطالعه است، سکوت هنرمندی که در حال خلق یک اثری هنری است،
سکوت مترجمی که سعی در شناخت سکوت نویسنده دارد، سکوت کسی که شرمنده است و سکوت
کسی که مُرده است.
http://tabula-rasa.blogfa.com/post-115.aspx