مذمت سخن پراکنی و ارزش سکوت

چهار تن از شاهان بر نكوهش سخنگوى، گرد آمدند. شاه هندوستان ، شاه چين، شاه كسرى (شاه ايران ) و قيصر (شاه روم ).

يكى از آنان گفت : من بر آنچه گفته ام پشيمانم و بر آنچه نگفته ام پشيمان نيستم.
ديگرى گفت : من هرگاه سخنى بگويم سخن بر من مسلط است نه من بر او، و هرگاه سخنى نگويم من بر سخن مسلطم.
سومى گفت : از كسى كه سخن مى گويد در شگفتم! اگر سخنش به او برگردد به او زيان رساند و اگر بر نگردد به او بهره اى نرساند.
چهارمى گفت : من بر رد آنچه نگفته ام تواناترم تا بر رد آنچه گفته ام.

)المحجة البيضاء، فيض كاشانی، ترجمه:راه روشن ج5(

http://saaa.blogfa.com/post-118.aspx

سکوت

از نظرگاه فلسفی سکوت عبارت است از ترک سخن گفتن با وجود دارا بودن توانایی آن. در «کلیات ابی البقاء» سکوت چنین تعریف می شود: کسی که لب های خود را یک لحظه بر هم نهد ساکت است، اما صامت نیست مگر اینکه این حالت طولانی شود؛ و نیز سکوت به معنی امتناع از گفتن است، چه حق و چه باطل؛ اما صمت فقط امتناع از گفتن باطل است، و سکت عبارت است از قطع صدا و قطع نَفَس در زمانی محدود.

در فرهنگ فلسفی جمیل صلیبا آمده است که « سکوت رساتر از سخن است؛ و نیز اشاره شده آگاهی به ساعات صمت در شنوندگان مؤثرتر است از آگاهی به ساعات قول. نسبت سکوت به کلام مثل نسبت سایه به نور در نمایاندن اشکال و صور است. زیباترین کلام، کلامی است که سکوت داخل آن باشد، مانند وقفه هایی که در لابه لای اصوات موسیقی قرار می گیرد.»

نمی دانم آیا زندگی بدون سخن گفتن ممکن است یا نه؛ اما خوب می دانم بدون سکوت هرگز ممکن نیست. تنها سکوتی که اکثر انسان ها با آن آشنا هستند، عدم صدا است. اما کمتر کسی، و کمتر کسی، به این نکته فکر می کند که بیشتر چیزهایی که گفته می شود، چیزی جز صدای وزوز مگس ها نیست. در میهمانی ها، چه اشرافی باشد و چه ساده، سکوت همچون بمبی گوش خراش صدا می کند. در این گونه مجالس، حتمآ باید حرف زد؛ موضوع سخن مهم نیست، بلکه نفس سخن گفتن اهمیت دارد. به همین خاطر، مضحک ترین و بیهوده ترین سخنان در میهمانی ها گفته می شود. 

سکوت در حضور بیگانگان، بهترین مکانیسم دفاعی است؛ و تنها سکوت است که می تواند بگوید چقدر واژه ها در ادای حق مطالب ناتوانند. انسان زمانی به ارزش سکوت پی می برد که از آنچه به زبان آورده باشد پشیمان باشد. آنقدر این واژۀ سکوت عظیم و ژرف است که هرگاه آدمی بدان فکر می کند ذهنش در تفکر پراکنده و بی کران می شود .

سکوت همیشه عدم صدا نیست. سکوت هم صدا شدن با اعماق وجود خویش است؛ سکوت هم صدایی با طبیعت و هستی است .

آنجا که خیلی حرف ها برای گفتن داریم، اما زمان و مکان نداریم ؛ آن هنگام که حرف هایی برای گفتن داریم اما واژه و کلمه نداریم؛ آن موقع که حرف ها و کلمات برای گفته شدن هجوم می آورند، اما باید آبرومند باشیم؛ این تنها و تنها سکوت است که به یاری ما می شتابد.

وقتی این سوال را پیش روی خویش قرار دهیم و بپرسیم که چرا تاریخ فلسفه تا این حد با کمبود فیلسوف زن مواجه است، آنگاه در سکوت درخواهیم یافت که اگر برخی زنان مانند برخی مردان مرتکب سکوت می شدند و با چیستی سکوت ارتباط برقرار می کردند، بی شک فیلسوفان بزرگی از میان آنان بر می خواست.

وقتی که سخن آغاز می کنیم ، در واقع سکوت می کنیم. و هنگامی که سکوت می کنیم بدان معنی است که از اعماق وجود سخن می گوییم؛ چرا که سکوت یعنی فرصت بخشیدن به گفتگوی درونی، و آغاز کلام یعنی قطع گفتگوی درونی .

در زمانه ای که عصر ارتباطات یکی از نام های آن است، چه کسی فرصت فکر کردن به سکوت را دارد؟ عصر پسامدرن، عصر وحشت از سکوت است. به گونه ای که تکنولوژی و علم به خدمت گرفته شده تا فقط بتواند سکوت را بشکند و از آن دور شود. تلفن ، ماهواره ، تلوزیون ، رادیو ... همگی در شکستن سکوت هم پیمان اند. پسامدرن، عصر ارتباطات است. در این عصر هیچ کس نه حق دارد و نه می تواند که سکوت کند و یا در سکوت خویش فرو رود.

و در آخر باید گفت سکوت هیچ گاه یک معنای خاص ندارد:

سکوت دو دوست روبروی هم ، سکوت دو دل داده که نگاه در نگاه یکدیگر دارند، سکوت آن سارق که در کمین سرقت است، سکوت دانشجویان در سر کلاس درس و همچنین سکوت استاد، سکوت کسی که نامش را صدا می زنند و او پاسخی نمی دهد، سکوت کسی که برای سکوتش حق السکوت گرفته، سکوت کسی که در حال اندیشیدن است، سکوت کسی که در حال مطالعه است، سکوت هنرمندی که در حال خلق یک اثری هنری است، سکوت مترجمی که سعی در شناخت سکوت نویسنده دارد، سکوت کسی که شرمنده است و سکوت کسی که مُرده است.

http://tabula-rasa.blogfa.com/post-115.aspx

 

ارزش سکوت

ارزش سکوت

هر انسانی نیاز دارد ساعاتی از شبانه روز را تنها با خودش خلوت کند و به تجزیه و تحلیل اعمال و رفتارش بپردازد اما متاسفانه گاه ما ناخواسته این فرصت را از اطرافیانمان می گیریم و گاه نیز خود انقدر در هیاهوی پیرامونمان گم می شویم که هیچ وقتی را به خودمان اختصاص نمی دهیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کارایی ذهن پس از یک استراحت و درنگِ حتی چند لحظه ای به میزان زیادی افزایش پیدا میکند همچنین راه حل های بدیع و خلاقانه ای در همین لحظات سکوت به ذهن وارد می شوند ، بینشی ژرف و عمیق که انگار از پس لایه های ابری ذهنمان به یکباره ظاهر می شود.

برخی اوقات آنقدر ذهنمان را از حرف ها و اندیشه های جوراواجور و جزئی و بیخود پر میکنیم که مهم ترین مسائل نیز لای این همه فکر بی ارزش گم می شوند.

ذهن ما نیازمند این است که گاه نظم و ترتیبی به اندوخته هایش بدهیم و افکار مزاحم و بی ارزش را دور ریخته و افکار و راه حل های جدیدی را جایگزینش کنیم و سکوت و خلوت با خود به ذهنمان این فرصت را می دهد تا زلال و شفاف شود و در این شفافیت تمام آنچه را که در آن انباشته ایم ببینیم و پس از مرتب کردنش آنچه را که شایسته نگه داشتن است نگاه داشته و افکار و راهکارهای قدیمی و کهنه که کارایی شان را از دست داده اند و مهارت های غیر مفید و خلاصه هر چه را که به دست و پای اندیشه مان میپیچند به دور بریزیم.

ارزش این خلوت ها را دریابیم. به قول بزرگان گاه باید سکوت کرد شاید خداوند حرفی برای گفتن داشته باشد.

خلوت هایتان همیشه سرشار از حضور خداوند باد.

http://www.nots.blogfa.com/post/19/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA 

نا گفته ها پر بها ترین داشته ها

سکوت سرشار از نگفته هاست

و نا گفته ها پر بها ترین داشته هاست . .

 

http://soha1362.blogfa.com/post/256