جادوی سکوت - سکوت در شعر معاصر
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه میپرداختم
عاقبت افسانه ی مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریاد ها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوش تر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خیش را میداشتم
زندگی پر بود از فریاد من
استاد علامه حسن زاده آملی میگوید:
آنچه که دوست دارم و الان بهش تعلق خاطر دارم ، را در اینجا می نویسم.