کلام حضرت امام روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» در باب "سکوت" و "سخن گفتن" ( 3854 (
کلام حضرت امام روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» در باب "سکوت" و "سخن گفتن" ( 3854 (
کلام حضرت امام روح الله«رضواناللهتعالیعلیه» در باب "سکوت" و "سخن گفتن" ( 3854 (
سکوت و کم حرفی (3850 )
س: با عرض سلام وخسته نباشید خدمت استاد محترم استاد شما در یکی از کتابهایتان به این نکته اشاره کرده اید که باید کم حرف بزنیم و از بیان حرفهای بیهوده بپرهیزیم و همچنین با افراد پرحرف و کسانی که حرف های بیهوده میزنند رابطه نداشته باشیم سوال من این است که اگر یکی از افراد فامیل یا از دوستان نزدیک ما اینگونه باشند وظیفه ماچیست وچه رفتاری باید داشته باشیم؟ با تشکر التماس دعا
(جواب استاد طاهرزاده)
ج: باسمه تعالی: سلام علیکم: تا آنجا که وظیفه است باید تحمل کرد ، ولی دهان به دهانش ندهید. موفق باشید
منبع : http://almizan.lobolmizan.ir/
در خاموشي است ، تابش خورشيد بي حجاب
خاموش ، كين حجاب ز گفتار مي رسد
مولوي
جایگاه معرفت نفس در ارتقای نویسندگی
یوسفعلی میرشکاک : نویسنده از روی مدلی که خودش است، دست به خلق آثار میزند؛
من سالها پیش در تعریف نویسندگی گفتم شاعر تشبه به انبیا میکند که از پیامبر اسلام نیز داریم که شاعران شاگردان خدا هستند و نویسنده نیز تشبه به الله میکند.
نویسنده از روی مدلی که خودش است، دست به خلق آثار میزند؛ یادمان نرود سخن حضرت علی را که گفت انسان یک موجود کوچک نیست و تمام جهان بزرگ در وی پیچیده شده و انسان طومار همه هستی است و منظور از عالم صغیر که در حکمت نیز هست، همین مسئله است.
هر کس میزان معرفتش از نفسش بیشتر باشد، در ایجاد کاراکترها و شخصیتهایی که میخواهد بنویسد، موفقتر عمل خواهد کرد. خیلیها فکر میکنند که چه نوع آدمی را انتخاب کنند و در کدام قسمت داستان قرار دهند که در رمان پست مدرن یا بهتر بگویم رمان مدرن، این زحمت از گردن نویسنده برداشته شده است.
جایگاه کاراکتر، کلنجاری که کاراکتر با خود دارد و بازتاب جهان بیرون در درون کاراکتر مسئله ای مهمتر از دزد، پلیس یا کارمند بانک بودن کاراکتر است.
منبع : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911216000566
فراورده ی سکوت ، ارمغان عارفان
قاسم کاکایی (استاد دانشگاه شیراز)
اشکان بحرانی (کارشناس ارشد فلسفه و کلام)
عطّار هنگامی که می خواهد جهانی را نشان دهد که در آن الفاظ کارکرد خود را از دست می دهند، به نقل داستان هایی در ستایش خاموشی می پردازد و سپس خود نیز خاموش می شود. مولانا نیز گاه می خواهد تا از حرف و صوت بگذرد و به منطق جان برسد . اوج بُعد زبانشناختی الاهیّات سلبی رسیدن است . و این ، برخلاف آن چه برخی از « منطق جان » به سکوت و خاموشی و نیل به نویسندگان پنداشته اند، نه ضعف الاهیّات سلبی که قو ت آن است . به سخن دیگر، فرایند سلب مسیری را طی می کند که نهایتاً فراورده ای جز سکوت به ارمغان نمی آورد. این به معنای کاستن از ارزش سکوت نیست ، بلکه این سکوت بالاترین ارزشی است که عارف در بُعد زبانی و معرفتی به دست مي آورد.
منبع : http://kakaie.com/1628/
معیار اسلامی بودن علم - آیت الله جوادی آملی مد ظله العالی
معیار اسلامی بودن علم به معنای مجموع قضایای ویژه یک رشته از معارف، این نیست که اسلام به فراگیری علم فرا خواند، و به این معنا نیست که پژوهشگران یک فنّ مخصوص مسلمان بودهاند، و به این مقصود نیست که کاربرد آن جهت اسلامی داشته و مصرف خاصی دارد که مورد پسند اسلام است، و به این جهت نیست که در....
درس پنجم: زبان دل
دلا باید دهن را بسته داری
دلا باید تنت را خسته داری
که سالک را دهان بسته باید
تن خسته دل بشکسته باید
امام صادِق (ع)فرمود :قلب خود را قبله زبانت قرارده جز با اشاره قلب زبان نجنبان .
پیامبر (ص) فرمود:« نجات مؤمن در حفظ زبان اوست» ............
کم گوی و مگوی هر چه دانی
کم گوی و مگوی هر چه دانی
لب دوخته دار تا توانی
بس سر که فتاده ی زبان است
با یک نقطه ی زبان ، زیان است
آن قدر رواست گفتن آن
کآید ضرر از نگفتن آن
نادان بسر زبان نهد دل
در قلب بود زبان عاقل
ایرج میرزا
عوامل دعوت به خاموشی در آثار مولانا
قاسم کاکایی (استاد دانشگاه شیراز)
اشکان بحرانی (کارشناس ارشد فلسفه و کلام)
رابطه ی معکوس عقل و سخن گفتن، نجات بخشیِ خاموشی، پرهیز از پریشانی ضمیر و نیل به جمعیت خاطر به مدد خاموشی، مراعات حال مخاطب، رازپوشی، پرهیز از خاصیت تخدیری سخنوری و پرهیز از کبر از مهم ترین دلایل اخلاقی-روانی دعوت به سکوت است و ظرفیت محدود زبان در بیان حقایق، بیان ناپذیری خدا و تلاش برای حفظ وحدت و رهایی از عالم مادی، به طور اعم، و زبان بشری، به طور اخص، از دلایل زبانی-معرفتی فراخواندن به خاموشی به شمار می آید.
http://kakaie.com/1628/
قسمتی از مقاله ی کارکردهای الهیاتی سکوت در آثار مولانا
* قاسم کاکایی (استاد دانشگاه شیراز)
اشکان بحرانی (کارشناس ارشد فلسفه و کلام)
اشکان بحرانی (کارشناس ارشد فلسفه و کلام)
سکوت یکی از مهمترین بنمایه های الهیات عرفانی، به نحو اعم، و الهیات سلبی، به نحو اخص، است. سکوت آخرین مرحلهی کوشش عارف و الهیدان عرفانی در تلاش برای سخن گفتن از خداست. در این مرحله تمام ترفندها و روشهای زبانی عارف رنگ میبازند. در نوشتهی پیش رو به کارکردهای الهیاتی سکوت در آثار مولانا میپردازیم. در ابتدا به نقش محوری سکوت در آثار وی اشاره میکنیم. سپس به دلایل اخلاقی-روانی و نیز دلایل زبانی-معرفتی دعوت به سکوت در آثار این عارف میپردازیم. رابطهی معکوس عقل و سخن گفتن، نجاتبخشیِ خاموشی، پرهیز از پریشانی ضمیر و نیل به جمعیت خاطر به مدد خاموشی، مراعات حال مخاطب، رازپوشی، پرهیز از خاصیت تخدیری سخنوری و پرهیز از کبر از مهمترین دلایل اخلاقی-روانی دعوت به سکوت است و ظرفیت محدود زبان در بیان حقایق، بیان ناپذیری خدا و تلاش برای حفظ وحدت و رهایی از عالم مادی، به طور اعم، و زبان بشری، به طور اخص، از دلایل زبانی- معرفتی فراخواندن به خاموشی به شمار میآید.
لینک دانلود مقاله
kakaie.com/downloads/maghalat/karkardhaye%20elahiati%20sookoot%20dar%20asare%20mulana.pdf
اصل این مقاله در سایت زیر http://kakaie.com/1628/
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA
سکوت آخرین مرحله ی کوشش عارف و الهیدان عرفانی در تلاش برای سخن گفتن از خداست.
منبع : http://kakaie.com/downloads/maghalat/karkardhaye%20elahiati%20sookoot%20dar%20asare%20mulana.pdf
سروش دباغ:
سه گونه سکوت در لسان مولانا
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران با تبیین سه تلقی از سکوت نزد مولانا، یادآور شد: سکوت اخلاقی نزد مولانا ناظر به آفات لسان است.
به گزارش خبرنگار مهر، دکتر سروش دباغ عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران صبح امروز در کنگره بزرگداشت هشتصدمین سال تولد مولانا به سه تلقی از سکوت نزد مولانا اشاره کرد و گفت: در مثنوی معنوی و دیوان شمس مولانا می توان میان سه نوع سکوت تفکیک قائل شد.
وی در ادامه سکوت اخلاقی را اولین نوع سکوت عنوان کرد و گفت: در این سکوت سالک طریق طی درنوردیدن مراتب سلوک، آن را در مقام عمل به کار می گیرد. عرفا، سالکین را به قلت در خفتن و گفتن و خوردن توصیه می کردند. این نوع از سکوت ناظر به آفات لسان است و صبغه عملی اخلاقی دارد . چنین سکوتی کمتر فلسفی و نظری است و در مقام عمل از شخص سالک دستگیری می کند.
دکتر سروش دباغ سکوت وجود شناختی را دومین نوع سکوت نزد مولانا خواند و گفت: در این مقام شخص عارف مشغول از سرگذراندن تجربه عرفانی وجودی است و از اعداد و اضداد و کثرات که از مقومات تجارت روزمره این جهانی است، عبور می کند و با بیکرانگی مواجه می شود. این نوع سکوت، حاکی از اتحاد و یگانگی سالک با مبدا هستی است.
وی سپس سکوت دلالت شناختی را سومین نوع سکوت خواند و گفت: این نوع از سکوت متعلق به زمانی است که سالک از مقام مدهوشی به در می آید و هوشیار می شود و در مقام گزارش دهی و صورت بندی زبانی آن چیزی است که ترجمان احوال خوش عرفانی و روحانی وی است .
دکتر دباغ افزود: مطابق با رأی مولوی تأملی چند در این امر به ما نشان می دهد اساس مشکل در مبادرت ورزیدن به ریختن آن تجارب عرفانی کم نظیر در قالب زبان است و در این جا ما با پارادوکسی مواجه هستیم یعنی از یک سو چاره ای نداریم جز اینکه زبان را به استخدام گیریم و از سویی دیگر صورت بندی زبانی آن تجارب وجودی عین پرده کشیدن بر آن و دور شدن از مراد و مقصود است از این روست که عرفا ترجیح می دهند سکوت اختیار کنند و یا با زبانی سلبی به آن اشاره کنند.
دکتر دباغ در پایان به دو وجه سکوت عرفانی اشاره کرد و گفت: وجه وجود شناختی این سکوت ناظر به بیکرانگی و بی صورتی هستی است و وجه معرفت شناختی آن معطوف به امتناع تکون معرفت عارف از عالم بیکران و بی چون است.
http://old.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsId=576985
اي چشمة خوشگوار! ارزاني تشنگان باشي، آب تو بر آنان كه حرف مي زنند ، بسته است و به روي آنان كه سكوت برگزيده اند ، باز است. اي چشمه! آنكو مهر سكوت بر لب مي زند ، ترا مي يابد و مي نوشد.
كازانتزاكيس
سرای سکوت
قسمتی از مقاله ی سراي سکوت (بحثي درباره سکوت و تولد دوباره مولوي در ديدار با شمس تبريزي)
استاجي ابراهيم*
* دانشگاه تربيت معلم سبزوار
«سکوت» يکي از مفاهيم بنيادين عرفان، به ويژه عرفان اسلامي، است. يکي از کساني که به اين سکوت عرفاني نائل مي شود و تولد دوباره مي يابد، مولوي است. مطالعه در آثار او و رابطه اش با شمس تبريزي نشان مي دهد که شمس، خاموشي و سکوت را به مولوي آموخت تا از درون مولوي متشرع، مولوي عارف و عاشق زاده شود. اين طبيب حاذق روان دريافته بود که انباشتگي اطلاعات در مولوي مهم ترين مانع است و به همين دليل به او آموخت «که تعلم نيز حجاب بزرگ است». شمس با دقت مراقب احوال مولوي بود و مولوي هم شيفته شمس، اما تا تهي شدن از خود راه درازي در پيش بود. به همين دليل، شمس به دفعات آموزه هاي خود را تکرار مي نمود. حتي به نظر مي رسد مسافرت هاي گاه و بي گاه شمس با هدف خاصي صورت مي گرفته است تا مولوي سرانجام نه شمس تبريزي، بلکه شمس دروني خود را بيابد. آموزه هاي شمس بي نتيجه نماند. چنان که تغيير حال مولوي و آثار او زاده ديدار او با شمس، تاثير آموزش هاي او و فراگيري سکوت عرفاني بود. شايد به همين دليل مولوي تخلص «خاموش» را براي خود برگزيد. سرانجام مولوي با تسليم کامل خود به شمس، خاموشي را تجربه کرد تا با نشستن در مرکز اين توفان، آتشفشان دلش سر باز نمايد و سرانجام با فراگرفتن سکوت عرفاني، تولد دوباره بيابد و به مولوي عاشق و عارف جاودانه اي بدل گردد .
اصل این مقاله در سایت زیرhttp://www.sid.ir/
سکوت اخلاقی و عرفانی در مثنوی
چکیده: پژوهش پیش رو درصدد پاسخ به این مسئله است که بین سکوت اخلاقی و عرفانی چه تفاوت هایی وجود دارد و ابعاد و اقسام سکوت عارفانه کدام است. همچنین کوشیده ایم پس از واژه پژوهی «سکوت» در گسترۀ اخلاق و عرفان، علل و کارکردهای سکوت اخلاقی را برشماریم و در ادامه، ضمن تقسیم روشمند اقسام سکوت در ساحتِ حالات و مقامات مختلفِ عارف، به مقتضیات هریک از آنها پرداخته، نمونه هایی در مثنوی بیابیم.
کلمه های کلیدی:
•مثنوی
•سکوت
•سکوت اخلاقی
•سکوت عرفانی
پیوست(ها):
http://www.ensani.ir/storage/Files/20120419191525-8038-22.pdf (نوع: PDF حجم: 811KB)
منابع:
پژوهشنامه اخلاق سال سوم زمستان 1389 شماره 10
برگرفته از پرتال جامع علوم انسانی
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سكوت عرفانی
در بسیاری از كتب عرفانی (از نثر و نظم) سخن از صمت و سكوت و خاموشی است. این مطلب هر چند ریشه روایی دارد و در كتب روایی، سخنان بسیاری از معصومان(ع) نقل شده است كه خاموشی و سكوت را ستوده اند و حتی در میان عارفان یكی از مقامات بلند و شامخ عرفانی شناخته و دانسته شده است........
حميدرضا ابراهيمی:
علامه جوادی آملی سكوت عرفانی را مورد تأييد شريعت میداند.
گروه انديشه: رئيس گروه عرفان پژوهشگاه علوم وحيانی معارج با بيان اينكه آيتاللهالعظمی جوادی آملی تقريری از سكوت عرفانی را با توجه به روايات ارائه میدهند، اظهار كرد: ايشان معتقدند كه صمت و سكوت عرفانی، مورد تأييد شريعت نيز هست.
حجتالاسلام حميدرضا ابراهيمی، رئيس گروه عرفان پژوهشگاه علوم وحيانی معارج در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) با بيان اينكه بنابر اعتقاد آيتاللهالعظمی جوادی آملی، صمت و سكوت مورد تأييد شريعت نيز هست، گفت: البته خاموشی اگر با تفكر آميخته باشد و ترقب و ارادت قلبی را به همراه داشته باشد، بازدهی آموزنده خواهد داشت؛ چنانكه حضرت امير(ع) در وصف سكوت رسولخدا(ص) چنين میفرمايند كه: «صمته لسان» و اهل بيت(ع) طهارت نيز چنين بودهاند: «صمتهم عن منطقهم».
وی تأكيد كرد: لذا میبينيم كه آيتاللهالعظمی جوادی آملی، تأييد سكوت عرفانی را از روايات استخراج میكند و هم يك نوع تقرير از سكوت عرفانی را با توجه به روايات ارائه میدهد، اين نوع انديشه ايشان است كه در مباحث عرفانی بهخوبی بيان شده است و میتوان اينگونه مطالب را از آثار ايشان استخراج كرد.
http://ca.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=792128
سکوت نشانه ای از حزن درونی مومن
بعضی وقتا سکوت می کنی چون این قدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی ...
بعضی وقتا سکوت می کنی چون واقعآ حرفی واسه گفتن نداری ...
گاه سکوت یه اعتراضه ، گاهی هم انتظار ...
اما بیشتر وقتا سکوت ...
واسه اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری ، توصیف کنه ...
این متن رو در جایی دیدم به نظرم می شه به جایِ برداشت های مجازی و مادی ، برداشتی معنوی و حقیقی از این متن داشت که با این روایت تطبیقی جزیی داشته باشد. امام علي عليه السلام فرمودند: «بُشْرُهُ فِي وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فِي قَلبِهِ»؛ صورت مومن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است.
و هم چنین این روایت : پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ مُؤْمِن وَ جَنَّةُ ْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ اّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ ْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ لّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ؛
اي ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مي باشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهايش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.
بحارالأنوار، ج 74، ص 80، ح 3
فهم سکوت
بعضی از آدم ها در مقابل شما سکوت می کنند
زیرا راضی ترند که آن ها بازنده باشند تا این که شما ببازید.
( به نظرتون ممکن نیست که دلیل بسیاری از سکوت های پدر و مادر و دوستان ما در برابر بدی های ما این باشد؟)
منبع جمله : http://fattadpole.blogfa.com/post-12.aspx
روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟
تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.
این داستان را برای شرحی کوچک و مصداقی از این دو روایت شریف آوردم.
قلب الاحمق فى فمه
لسان العاقل فى قلبه
لسان العاقل وراء قلبه .
امير مؤمنان ( ع ) فرمود : زبان خردمند در پشت دل اوست .
شارح گويد : وراء به معناى پشت سر است و گاهى به معناى قدّام (پيش رو مىباشد ) و اين لغت معانى ضدّ هم دارد و هر گاه او را به ( كلمه بعد ) اضافه نكنى گويى :
لقتيه من وراء « او را از پشت سر ديدم » پس او را به عنوان غايت رفع مىدهى مثل اين كه گويى : من قبل ، در مختار الصّحاح چنين آمده است .
معناى كلمه اين است كه : شخص خردمند سخنى نگويد مگر پس از آنى كه در آن بيانديشد . چون زبانش پشت و پس قلبش است پس اوّل مىانديشد آنگاه سخن مىگويد ، و زبان احمق چنان نيست چون زبان او در جلو قلبش است و به همين سبب پيش از انديشيدن سخن مىگويد و موجب پشيمانى و سرگردانيش مىشود .
قلب الاحمق وراء لسانه .
امير مؤمنان ( ع ) فرمود : قلب احمق پشت زبانش است .
شارح گويد كه : احمق از روى انديشه و تامّل سخن نمىگويد بلكه هر چه را شنيده خواه خير باشد خواه شرّ به نفع باشد يا به ضرر بدان تكلّم مىكند ، زيرا قلبش كه جاى تفكر و انديشه است در پشت زبان اوست كه جاى سخن گفتن است ، پس در آن فرو رفته و در زير زبانش پنهان است ، بنابر اين نمىتواند بيانديشد بلكه تنها وظيفه و كارش سخن گفتن است پس برايش سزاوارتر آن است كه جز در هنگام لزوم هرگز سخن نگويد .
منبع : شرح بر صد كلمه أمير المؤمنين ، عبد الوهاب
لینک : http://www.islamicecenter.com/ketaabkhaaneh/IMAM_ALI/sharh_100_kalameh_abdulwahhaab_10.html