ما چو برگ بید و قومی از بزرگان در سکوت

دایم اندر عشرتی از خردبرگی چون سداب

 

انوری آخر نمی‌دانی چه می‌گویی خموش

گاو پای اندر میان دارد مران خر در خلاب